محمد باقر شريعتى سبزوارى
323
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
بلى ، يك موجود زنده ، مثلًا مىتواند فعاليت خود را به يك مادّهاى ارتباط دهد كه حادثهء مربوط به وى ، خود موجود زنده يا قوهء مربوط به وى را ابطال نمايد يا فعاليتش را خنثى كند ؛ مثلًا انسان مىتواند سم را در آب حل كرده بنوشد ( يعنى فعاليتى كه ملايم قوهء غاذيه كه نوشيدن است انجام دهد ) ، ولى سم و زهر محلول بهواسطهء ورود به معده فعاليت كرده او را بكشد ؛ يا به نور بسيار قوى ، مانند قرص خورشيد نگاه كرده و قوهء باصره را از كار اندازد و يا با يكى از قوا قوهء ديگرى را خنثى نمايد ؛ مثلًا پلكها را بسته و نگذارد چشم كار كند ، انگشت به گوش گذاشته و نشنود ، ولى هرگز امكان ندارد انسان يا هر موجودى از وجود خود ، مستقيماً عدم خود را بخواهد يا از قوهاى مستقيماً بطلان فعاليت خود آن قوه را تقاضا نمايد . نمك را روى زبان بگذارد تا عسل شيرين ادراك كند نمىشود ، بلكه به دست و پا فرمان بدهد تا حركت نكند همان شورى را ادراك نمايد ؟ از اين بيان مىتوان نتيجهء زير گرفت : اعتبارات عامه قابل تغيير نيستند و ثابت هستند ، ولى از راه برخى از آنها در مورد برخى ديگر ، مىتوان تصرف نموده ، به وجهى اعتبار عمومى را از كار انداخت ؛ يعنى موردى را در دايرهء فعاليت وى دخالت داده و مورد ديگر را بيرون كرده ، در نتيجه اعتبار عمومى را نسبت به مورد اول خود از كار انداخت ؛ مثلًا زمانى كه مسافرتهاى طولانى را با چهارپا يا كجاوه و يا تخت روان انجام مىدادند ، كجاوه يا تخت روان يا چهارپا براى پيمودن راههاى دور و دراز لازم و خوب بود ، ولى با پيدايش وسايلى تازه ، مانند اتومبيل ، راه آهن و هواپيما ، قاعدهء « لزوم انتخاب اخف و اسهل » وسيلهء تازه را به جاى كهنه نشانيده و صفت « لزوم » و « خوبى » را از آن گرفته و به اين داده ، البته اصلِ « خوبى » از ميان نرفت ، ولى جاى خود را عوض نمود . در هر گوشه و كنارى از اجتماعِ امروز ، صدها نمونه براى اينگونه تغييرات رسومى ، آدابى ، اخلاقى ، معاملاتى و تماسهاى اجتماعى مىتوان پيدا كرد . در گذشته رسم چنين بود كه لباس بلند مىپوشيدند . امروز كت و شلوار مىپوشند . سلام كردن در آداب عمومى بود ، ولى براى نظاميان سلام خاصى مقرر شد و هر ملتى يك نوع آدابى دارد و رسومى . بسا رسم و عادتى در ميان يك ملت نيكو ، ولى در ميان ملت ديگر